اولین سال تحویل عشق مامان و بابا
درون ماشین نگران شدم چون الینا چندر بار پشت سرهم سرفه کرد اما بابایی گفت که فکر بد نکنم اما فردای اون روز یعنی بیست و هشتم آبریزش الینا شروع شد و سرفه های متوالی دیگر مطمئن شدم که سرما خوردی به دکتر محتشمی زنگ زدم تلفنی نسخه داد و بابایی آن را برایت گرفت حال الینا تعریفی نداشت این بود که روز بیست و نهم ساعت یک و نیم ظهر راهی مطب دکتر شدیم و پس از گرفتن دارو ها به شیرینی فروشی رفتیم تا کیک سال تحویل را سفارش دهیم بعد از سفارش راهی ویلا شدیم مدام درجه حرارت بدن الینا را چک می کرد و خوشبختانه تب نداشتی . لحظه سال تحویل اگرچه حال حوصله نداشت این دختر یکی یک دونه ما اما پیراهن قشنگش را پوشید و بی...
نویسنده :
الینا
0:01



