بابا چی میگه؟
بابا میگه: بابام جان وقتی تو رو میبینم یادم میآد که یه روز منم قد تو بودم و مثل تو نیازمند توجه بابا و مامان خودم بودم و وقتی به بابا و مامان خودم که نگاه میکنم کوچولو بودن اونا رو هم میبینم. ازشون سئوال که میکنم اول میخندند ولی یاد بابا و مامان خودشون که میافتند آه میکشند...
من دلم میخواهد اگه یه روزی چند سال بعد نوهی تو ازت پرسید: یادته وقتی کوچولو بودی ... تو آه نکشی و با قدرت بگی: تا بوده رسم این چنین بوده... یه روزی نی نی هستیم... یه روز نقش بابا یا مامان رو بازی میکنیم... هر زندگی و هر تولد برای هر روحی یک نقش و یک تجربه و درس جدید... اونچه که مهمه درک ما از این اومدن و رفتناست..
صد هزاران سال بودم در مطار
همچو ذرات هوا بی اختیار
آمده اول به اقلیم جماد
وز جمادی در نباتی اوفتاد
سالها اندر نباتی ...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بابا چی میگه؟
